على اصغر شميم

121

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

استقرار محمد شاه در تهران به گوش اطرافيان فرمانفرما رسيد ، غالبا از ترس مجازات بعدى او را رها كردند و سرانجام فرمانفرما و شجاع السلطنه نيز از كار افتادند و شجاع السلطنه به امر شاه كور و زندانى گرديد . رفتار قائم‌مقام با ساير مدعيان سلطنت نيز بهتر از رفتارى كه با شجاع السلطنه شد ، نبود . بعضى از شاهزادگان مانند محمد تقى ميرزا و شيخ على ميرزا ملقب به شيخ الملوك حكام بروجرد و ملاير ، به محض وصول دستور قائم‌مقام براى ابراز اطاعت به تهران رفتند و از مجازات رهايى يافتند ولى عده‌ى زيادى از شاهزادگان را قائم‌مقام دستگير و زندانى ساخت و محمد شاه را از يك خطر بزرگ حتمى كه در آغاز سلطنت او پيش آمده بود ، نجات داد و به پاداش آن خدمات به مقام صدراعظمى ارتقاء يافت و محمد شاه زمام كليه‌ى امور كشور را به وى سپرد . قائم‌مقام ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام فرزند ميرزا عيسى قائم‌مقام فراهانى از ديرباز در دستگاه عباس ميرزا در تبريز خدمت مىكرد . وى مردى اديب و دانشمند و نويسنده و مدير و باهوش و در امور ادارى هنرمند بود و - چنان كه اشاره شد - در تحكيم اساس سلطنت محمد شاه صادقانه كوشيد و كفايت و لياقت قابل‌توجهى از خود نشان داد و چون شاه او را بزرگ‌ترين عامل موفقيّت خويش مىدانست و مكرر حسن اعتقاد پدر خود عباس ميرزا را نسبت به قائم‌مقام ديده و شنيده بود ، او را به مقام صدارت برگزيد . قائم‌مقام كه طبعا مردى مستبد به رأى و تا حدى خودخواه بود ، به زودى زمام كليه‌ى امور كشور را در دست گرفت و گذشته از آن‌كه براى محمد شاه در انجام امور ، اختيارى باقى نگذاشته بود ، در امور خصوصى شاه و حرمخانه و بسيارى از خصوصيات زندگى وى نيز دخالت مىكرد . قائم‌مقام كه از لااباليگرى و ضعف مزاج و سستى اراده‌ى محمد شاه به خوبى اطلاع داشت ، امور لشكرى و كشورى را شخصا و بدون مراجعه به شاه اداره مىكرد و به واسطه‌ى سوءظنى كه به غالب درباريان و اطرافيان شاه داشت ، هيچ‌يك را در كارهاى مملكت با خود شريك قرار نمىداد و از اختياراتى كه بر اثر نفوذ شخصيت خود در كشور به دست آورده بود ، به نفع مملكت استفاده مىكرد . ولى دشمنان و مخالفين قائم‌مقام بىكار ننشسته بودند ؛ بعضى از رجال و اطرافيان شاه و كسانى كه براى وصول به مقامات عاليه‌ى كشورى و لشكرى صدراعظم دانا و وطن‌دوست ، ايران را سد راه ترقى خود مىدانستند ، در مزاج شاه نفوذ يافتند و اقدامات او را دليل بىاعتنايى نسبت به شاه و نشانه‌ى خودسرى و استبداد رأى دانستند . دشمنان صدراعظم به محمد شاه چنين وانمود كردند كه قدرت روزافزون صدراعظم